اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

415

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

( راست گردانيد ) [ 1 ] پس از سه روز از مكه بيرون رفت و با همسرش ميمونه دختر حارث هلالى در سرف عروسى كرد . قريش پيمانشكنى كرده مردى از خزاعه از كسانى را كه در پيمان رسول خدا در آمده بودند كشتند . غزوه خيبر [ 2 ] سپس در آغاز سال هفتم ، غزوه خيبر بود ، پس قلعه هاى آنها را كه شش قلعه بود : سلالم ، قموص ، نطاة ، قصاره ، شق و مربطه [ 3 ] گشود ، در اين قلعه ها بيست هزار مرد جنگى بود و يكايك آنها را گشود ، مردان جنگى را كشت و زنان و كودكان را اسير گرفت . قموص ، همان قلعه اى كه مرحب پسر حارث يهودى در آن بود ، از سختترين و دشوارترين دژها بود . پس رسول خدا گفت : لادفعن الراية غدا ان شاء الله الى رجل كرار غير فرار يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله لا ينصرف حتى يفتح الله على يده ، » خدا بخواهد فردا پرچم را به مردى بسيار حمله كننده نه گريزنده ، دهم كه خدا و رسولش را دوست ميدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند ، بازنمىگردد تا خدا بر دست او بگشايد . « آنگاه آن را به على داد ، على مرحب يهودى را كشت و در قلعه را كه سنگى بود بدرازاى چهار ارش ، در پهناى دو ارش ، در بلندى يك ارش از جا كند . على بن ابى طالب آن را پشت سرش انداخت و به قلعه در آمد و مسلمانان نيز وارد قلعه شدند . جعفر بن ابو طالب در آن روز از حبشه رسيد پس رسول خدا باستقبال او برخاست و ميان دو ديده اش را بوسيد و سپس گفت : و الله ما ادرى بايهما انا اشد سرورا ، بفتح خيبر ام بقدوم جعفر ، » به خدا قسم نميدانم به كداميك از اين دو پيش آمد خوشحالترم ، بفتح خيبر يا به رسيدن جعفر . « صفيه دختر حيى بن اخطب را برگزيد و او را آزاد كرد و بزنى گرفت و زنان و مردانشان و بارهاى

--> [ 1 ] س حج ، 27 . [ 2 ] ل : ص 56 . ( در سال هفتم : سنة الاستغلاب ) [ 3 ] ديگران بجاى قصاره و مربطه : ناعم و كتيبه و وطيح را ذكر كرده‌اند .